الفيض الكاشاني

108

شوق مهدى ( فارسى )

ز وصل او نشكيبم گرم به تيغ زنند * رميدن از در دولت نه رسم و راه من است به حال من نظرى مىكن اى امام زمان * كه التفات تو كفاره گناه من است مرا زدنيى و عقبى غرض وصال شماست * جز اين خيال ندارم خدا گواه من است بر آستان شما رو « 1 » نهاده‌ام زان روى * فرا ز مسند خورشيد تكيه‌گاه من است ز موج‌هاى حوادث مرا چه باك اى فيض * چو مهر حيدر و اولاد او پناه من است و گرنه « 2 » ذكر حقم بر زبان خروشى نيست * بدل محبت اين قوم عذرخواه من است [ غزل 14 ] براى « 3 » دوست رفيقى كه خالى از خلل است * محبت نبى و آل و علم با عمل است صفيف شو به عمل راه آخرت تنگ است * به علم كوش كه عمر عزيز بىبدل است نه من ز بىعملى در جهان ملولم و بس * ملالت علما هم ز علم بىعمل است چو غائب است امام زمانه يكباره * جهان و كار جهان بىثبات و بىمحل است دلم اميد فراوان به وصل او دارد * ولى اجل به ره عمر رهزن امل است خداى هر دو جهان هرچه خواست كرد مگو * « كه سعد و نحس ز تأثير زهره و زحل است » خداست فاتح ابواب و خالق اسباب * فرو فرستد آن را كه كرده در ازل است براى آن كه ظهور امام زود شود * هميشه ورد سحرگاه فيض العجل است [ غزل 15 ] هان مژده اى بيار صبا از ديار دوست * تا در طلب دلم شود اميدوار دوست كحل جواهرى « 4 » به من آر اى نسيم صبح * زان خاك نيك‌بخت كه شد رهگذار دوست يا نامه‌اى بيار كه تعويذ جان كنم * يا جان كنم نثار خط مشك‌بار دوست خواهم ز حق كه از مدد بخت كارساز * بر حسب آرزو شودم كار و بار دوست « 5 » مائيم و آستان « 6 » نبى و على و آل * جانها به كف گرفته براى نثار دوست گر باد فتنه هر دو جهان را به هم زند * ما و چراغ و چشم و ره انتظار دوست

--> ( 1 ) - نسخه ك : بر آسمان شما ره . ( 2 ) - نسخه ن : اگر ز . ( 3 ) - نسخه به راه . ( 4 ) - نسخه ن . الجواهرى . ( 5 ) - در نسخه ك نيست . ( 6 ) - در نسخه ك : دوستان .